| گل نرگس |
مهدی پسر فاطمه (س) همان موعود موجودیست که منتظر ظهورش هستم
|
درباره گل نرگس
![]()
سلام
اگه خدا بخواهد از امام زمان عج میگویم و اینکه در سینما و تلویزیون و رادیو و ماهواره و بطور کلی رسانه ها چه چیزهایی از او گفته میشه هیچ ادعایی ندارم که بهترینم اما علاقه دارم که خوب باشم با کمک امام زمان عج و شما دوستان و باوران پسر فاطمه گل نرگس اللهم عجل لولینا الفرج سلامتی و تعجیل در فرج مبارکش صلوات گلهاي هر روز
برگ سبزی تحفه درویش
سراج اندیشه ابا صالح گلایل پرديس من انتظار سبز اخبار قزوین محمد آشتي با امام زمان (عج) بلاگ فا ادامه این گلها پیوندها
پايگاه خبري مقام معظم رهبري
سازمان صدا و سيما دانشكده صدا وسيما مركز مجازي مهدويت اباصالح ع همه چیز با یک کلیک روزنامه اينترنتي بسوي ظهور ياداشت هاي يك نسل سومي وبگذر علوي افق رسانه موعود سعيد مستغاثي تعاوني مسكن مسكن سازان مفيد عشق يار بسوي ظهور لغتنامه پدر مهربان اكبرآقا lمهران واهب خدمات وب انتظار امام زمان عج ختم معنای قرآن در ما رمضان ¤¤๑۩۩๑•*..*•. ღ.شباهنگ๑۩۩๑.*•. .•*.¤¤ ღღ مقام معظم رهبري امام مهدي عج امام مهدی ع برگ سبزي تحفه درويش انتظار زمين انتظار سبز كلك خيال انگيز بيا مهدي شب هجران ما را سحر كن گاهشمار ايران و جهان انتظار :: قالب ساز :: طراح قالب
|
در باره آن بخش از قصه يوسف که پاي زليخا در ميان است دو نوع روايت و حکايت وجود دارد . يکي روايت «قراني و حديثي» و ديگري روايت «عرفاني و صوفيانه» ، و سريال پر جذبه يوسف ساخته برادر و دوست هنرمند و ارجمندم جناب آقاي سلحشور مخلوطي از اين دو نحوه روايت است. اين که چرا آقاي سلحشور با شناختي که از ايشان در تعلقشان به مباني قران و عترت وجود دارد و در اين سريال نيز اين تعهد و تعلق به چشم مي خورد و کارهاي سينمايي وي نيز مويد اين امر است، سريالش را منحصر به روايت قراني و آنچه در منابع حديثي آمده، نکرده است، براي حقير روشن نيست. شايد ايشان تعارضي بين اين دو نوع روايت نمي ديده اند؛ شايد به اين دليل که مايه هاي درام روايت عرفاني بيشتر بوده است؛ شايد به اين دليل که اقتضائات سينما چنين امري را مي طلبيده است و شايد هم ترکيبي از همه اين عوامل. قبل از ورود به اصل بحث، اشاره اي به اين دو روايت و تفاوت آنها کرده و سپس مطالبي را عرضه خواهم داشت.
من از آن حسن روز افزون که يوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را جامي (عارف و صوفي قرن نهم) از جمله شعرايي است که قصه قراني يوسف را با محوريت عشق زليخا به يوسف به نظم در اورده است و از زليخا عاشقي قابل ستايش ساخته است: چو طوطي طبع را سازم شکرخا ز حسن يوسف و عشق زليخا خدا از قصهها چون «احسن»اش خواند به احسن وجه از آن خواهم سخن راند... ز معشوقان چو يوسف کس نبوده جمالش از همه خوبان فزوده... نبود از عاشقان کس چون زليخا به عشق از جمله بود افزون زليخا ز طفلي تا به پيري عشق ورزيد به شاهي و اميري عشق ورزيد پس از پيري و عجز و ناتواني چو بازش تازه شد عهد جواني، به جز راه وفاي عشق نسپرد بر آن زاد و بر آن بود و بر آن مرد در بيان جامي مشهود است که زليخا قهرمان عشق و الگوي عاشقان است و هيچ تفاوتي بين حرکت آغازين زليخا آن گاه که همسر عزيز مصر بود و در يک اقدام گناه آلود مي خواست پرده عصمت يوسف را بدرد با آنگاه که زني پير و بيوه بود و از حرکت زشت و معصيت بزرگ خود آگاه و پشيمان شده بود و بر اساس بعضي از گزاره هاي تاريخي ( با فرض صحت آن) مجددا به يوسف علاقمند مي شود و تمناي ازدواج با او را دارد، نيست. در واقع احسن القصص قران که حاوي عاليترين درسهاي معرفتي و معنوي است در بيان اغلب عرفا در حد منظومه هاي عاشقانه ليلي و مجنون و خسرو وشيرين تنزل يافته است. البته تاکيد عرفا بر مساله عشق و تقديس آن حتي اگر از نوع عشق شهواني و گناه آلود زليخا به يوسف باشد بر اساس يک مبناي عرفاني و صوفيانه است که عشق مجازي و زميني در هر صورت آن، مقدمه و پلي به سوي عشق حقيقي و آسماني است و به قول مولوي: عاشقي گر زين سر و گر زان سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است چنين به نظر مي رسد که تمايل کارگردان محترم سريال يوسف به روايت عرفاني قصه يوسف که در بخشهايي از سريال بروز يافته است ـ و البته صبغه روايت قراني سريال غالب است ـ از اين جهت بوده است که وي نيز متأثر از اين نظريه بوده است . به عنوان مثال در قسمت پخش شده مورخ 28/1/88 از زبان زليخا مي شنويم: « گاه با خود مي گويم با وجود عشق معبود آسماني چه نيازي به عشق زميني است. از طرفي مي گويم اگر عشق يوسف نبود، من الان عاشق معبودم نبودم . من از يوسف به معبود رهنمون شدم ، با مهر يوسف عشق را تجربه کردم و با ايمان، معشوق حقيقي را درک نمودم. من خود را مديون عشق يوسف مي دانم». مالک، پيشکار يوسف که براي جلب نظر موافق زليخا براي ازدواج با يوسف به سراغ او آمده است ، در پاسخ اين اظهارات زليخا مي گويد: « ترديد نکن عشقي که شما را به معشوق حقيقي رهنمون شده مقدس است . بين عشق زميني و آسماني پيوندي است ستودني ، مشروط به اينکه عشق زميني شما را از آسمان غافل نکند». اکنون با اين مقدمه در پي آنيم که جايگاه اين ايده و نظريه صوفيانه را در قران و عترت ـ که يگانه محک تشخيص سره از ناسره در چنين مباحثي است ـ دريابيم و اساسا جايگاه مساله عشق را در معارف وحياني و اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ تحليل نماييم.
منزه است خدايي که شاهان و صاحب منصبان را به خاطر گناه و معصيت جزء بردگان قرار داد و بردگان را به خاطر طاعت خداوند، در زمره شاهان قرار داد. (بحار الانوار ج 12 ص 253) بنا بر اين بايد بگوييم که احسن القصص قران نه قصه عشق که قصه عفاف است . اين قصه، تقبيح گر عشق و شهوت زليخا و تحسين گر عفاف و کف نفس يوسف است.
البته منظور اين نيست که کاربرد اين واژه مجاز و مشروع نيست چرا که حد اقل در چند مورد از احاديث که خواهيم گفت اين واژه در معنايي مثبت به کار رفته است؛ مقصود ما توضيح اين مساله است که موضوع عشق آن گونه که عرفا و متصوفه به آن پرداخته اند، جايگاهي در معارف قران و عترت ندارد و اين دو ثقل الهي مواجهه اي ويژه خود با مساله توحيد و خداپرستي و محبت ورزي نسبت به خداوند متعال داشته اند و ما نيز به عنوان پيروان آنان بايد بر ممشاي آنان سير نماييم.
ـ قال رسول الله (ص): ان الجنة اعشق لسلمان من سلمان للجنة ( سفينة البحار ج 6 ص 270) عشق بهشت به سلمان بيشتر از عشق سلمان به بهشت است. ـ قال الصادق (ع): افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لايبالي علي ما أصبح من الدنيا علي عسر ام علي يسر(همان /271) برترين مردم کسی است که عاشق عبادت بوده و همدوش آن است ، آن را با دلش دوست داشته و با بدنش به جا آورنده آن است و وقت خويش را صرف آن می کند. و (آن قدر غرق در پرستش است که) برايش سختی و آسانی دنيا مساوی است. ـ قال الراوي سالت أبا عبدالله (ع) عن العشق ، قال قلوب خلت عن ذکر الله فاذاقها الله حب غيره. (سفينة البحار ج 6 ص 271 ) راوی می گويد از امام صادق ـ عليه السلام ـ در باره عشق پرسيدم ، امام فرمود: دلهايي که از ياد خدا خالی شده و خداوند محبت غير خود را به آنها چشانده است! ـ قال اميرالمؤمنين (ع): من عشق شيئا أعشى بصره ، و أمرض قلبه ، فهو ينظر بعين غير صحيحة ، و يسمع بأذن غير سميعة ، قد خرقت الشهوات عقله ، و أماتت الدنيا قلبه ( نهج البلاغه خطبه 109) آن که عاشق چيزی می شود، عشق چشمش را کور و دلش را بيمار می کند و در نتيجه با چشمی ناسالم به امور می نگرد و با گوشی ناشنوا می شنود. شهوتها عقلش را گرفته و دنيا دلش را ميرانده است. مرحوم حاج شيخ عباس قمي در کتاب سفينة البحار به نقل از استاد خود محدث نوري در باره موضوع عشق مي نويسد: «عشق عبارت است از افراط در محبت که اطبا از آن به عنوان بيماري اي وسواسي که گاه انساني را مبتلا مي کند ياد مي کنند. اين عشق براي ازدواج نکرده ها و خوش گذرانان حاصل مي شود و با نظر به معشوق و شنيدن صداي او تشديد و با آميزش با معشوق و گردش و مسافرت کاهش مي يابد . بعضي از آنان (صوفيه) گفته اند: گاهي عشق، عاري از تمايل جنسي است و مطلوب عاشق، صرف ديدن شمايل معشوق و وصال اوست که اين نوع از عشق ويژه عارفان است . عارفان از اين عشق مجازي به عشق حقيقي که معرفت الله است منتقل مي شوند. مرحوم محدث نوري در رد اين سخن مي گويد : اين راهي است که هرچه رونده آن پيشتر رود جز بر دوري خويش از ساحت معرفت خداوند که مقصد سير سالکان است، نمي افزايد . چنين عشق ورزي اي که نتيجه خالي بودن قلب شخص از محبت خداوند است چگونه مي تواند راهي به سوي محبت او باشد. اهل بيت ـ عليهم السلام ـ که معرفت خداوند از مسير معرفت آنان مي گذرد، راههاي وصول به معرفت الله را برشمرده اند اما هرگز عشق ورزي به زيبا رويان و امردان را از جمله اين راهها ذکر نکرده اند. مگر اينکه بگوييم اين رهزنان (صوفيان) دين و شريعت سيد مرسلين (ص) تکميل کنندگان دين خدايند! از همين رو اگر از معرفت شديد خداوند تعبير به عشق نماييم، از شيوه سخن گفتن ائمه ـ عليهم السلام ـ و اصطلاحات آنها خارج شده ايم . آيا شما احدي از سالکان را عاشقترـ در اصطلاح صوفيه ـ از امام سجاد (ع) نسبت به خداوند ديده ايد اما آيا واژه عشق در ادعيه و مناجاتهاي او يافت مي شود؟» (سفينة البحار ج 6 ص 273) اما اينکه چرا قران و عترت از محبت شديد با لفظ عشق ياد نکرده اند، شايد از اين جهت بوده است که اين لفظ به دليل ريشه اشتقاقي آن نمي تواند ظرف مناسبي براي حکايت محبت به خداوند باشد. اهل لغت گفته اند که واژه عشق از عشقة است و آن گياهي است مثل لبلاب و بسيار کم برگ و به هر درختي پيچد خشک کند، لهذا عشق مشتق از اوست. ( لغت نامه دهخدا) . از سوي ديگر به گفته دميري مولف حياة الحيوان عشق نزد اهل طب بر بيماري اي اطلاق مي شود که از نظر و استماع زاده مي شود و اطبا براي او چون ديگر امراض معالجاتي را توصيه مي کنند. شايد بتوان گفت علاوه بر اين ، قران و عترت نمي خواسته اند از واژه اي استفاده کنند که در آثار صوفياني که به زودي در عالم اسلام يافت مي شدند، نقشي محوري و اساسي در عقايد و ديدگاههاي آنان داشت. در واقع اين امتناع از بکارگيري واژه عشق يک مرزبندي بسيار حساب شده با جريان فکري اي بوده است که خاستگاه آن عرفان هندي و يوناني قبل از اسلام است. اين جريان اساسا مذهب خويش را مذهب عشق مي نامد و براي آن اصول و فروعي قائل است که بسياري از آنها در تعارض با تعاليم و آموزه هاي وحياني است: ملت عشق از همه دينها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست از مهمترين اصول مذهب عشق نفي مرزبندي هاي عقيدتي است: عاشق تو يقين دان که مسلمان نبود در مذهب عشق کفر و ايمان نبود در عشق تن و عقل و دل و جان نبود هرکس که چنين نگشت او آن نبود آنچه در روزگار ما با عنوان پلوراليسم ـ به مفهوم نسبيت اعتقادي و نفي حقيقت مطلق ـ از آن ياد مي شود و روشنفکران لاييک و سکولار مبلغ آنند، در تصوف نيز نوعي ديگر از آن جايگاهي رفيع دارد. عارفي بزرگ و مشهور گفته است: عقد الخلائق في الاله عقائدا و انا اعتقدت جميع ما عقدوا هر گروهي از مردم در باره خداوند عقايدي دارند ومن به همه آنها معتقدم ! البته بحث پيرامون مذهب عشق مجالي واسع مي طلبد که اينک مجال آن نيست.
امير المؤمنين (ع) فرمود : النظر سهم من سهام الشيطان نگاه از سر ريبه و لذت به نامحرم تيري از تيرهاي شيطان است. حتي اگر کسي مدعي شود که عشق مجازي بدون هر گونه شهوت و تمايل جنسي نيز متصور و ممکن است با زهم بايد تاکيد کنيم که کمترين اشاره اي دال بر اينکه اين نوع عشق مقدمه اي براي رسيدن به عشق حقيقي (به اصطلاح صوفيان) است، در قران و احاديث شيعه و حتي اهل سنت وجود ندارد. در بالا ديديم که وقتي مفضل بن عمر از امام صادق ـ عليه السلام ـ از عشق و عشاق مي پرسد، امام بلا فاصله بدون هر گونه تفکيکي بين شهواني و غير شهواني بودن عشق مي فرمايد : دلهايي که از ياد خدا خالي شده و خداوند نيز به عنوان مجازات، حب غير خود را به آنها چشانده است .
در اينجا جا دارد به خاطره اي از دوران مسئوليتم در روزنامه کيهان اشاره کنم . تا آنجا که بنده مطلعم هر گز تصويري و يا فيلمي از همسر گرامي امام خميني (ره) که اخيرا دار فاني را وداع گفتند ـ و رحمت و مغفرت خداوند نثار او باد ـ در هيچ روزنامه و مجله اي و کانال تلويزيوني منتشر و پخش نشد و ظاهرا اين امر خواست مشترک امام و آن بانوي مؤمنه و عفيفه بود. در چهلم حضرت امام مراسمي ويژه بانوان از سوي گروهي از بانوان ، در بزرگداشت ارتحال ايشان برگزار شده بود . ما در روزنامه کيهان تصويری از اين مراسم ـ که همسر حضرت امام نيز در رديف مقدم اين مراسم شرکت داشتند و ايشان نيز با حجابي کامل و البته بدون نمايي درشت در تصوير حضور داشتند ـ به چاپ رسانديم . عصر همان روز جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي خاتمي به عنوان نماينده حضرت امام در مؤسسه کيهان با بنده تماس گرفته و با نگراني و عتاب آلود گفتند چرا عکس همسر حضرت امام را در روزنامه چاپ کرده ايد؟ بيت امام هرگز از اين کار راضي نيستند. اگر حاج احمد آقا از من بپرسد، من چه جوابي به او بدهم؟» در پايان لازم مي دانم بر اين نکته تاکيد کنم که اين نقد هرگز به مفهوم تخطئه سريال موثر و مفيد يوسف که با استقبالي کم نظير مواجه بوده و تاثيراتی بسيار مثبت و سازنده داشته است و نيز تلاشهاي خالصانه برادر متعهد و ارجمندم جناب آقاي سلحشور نيست بلکه تذکراتی است که به ذهن حقير رسيده بود . براي آقاي سلحشور و همه دست اندرکاران سريال آرزوي توفيق روز افزون دارم. والسلام مهدی نصيری |
فهرست اصلی گل نرگس
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب گل نرگس
آبان 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by mahdyahmady.Blogfa.com